تبليغاتX
تنها

سلام به همه بچه های باحال ببخشید که من وبلاگم رو دیر به دیر آپ می کنم چون دارم واسه کنکور می خونم برام دعا کنید که قبول بشم همگی شما رو دوست دارم دوستار شما سمیرا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 10:49  توسط سمیرا | 

هر كه سوداي تو دارد چه غم از ترک جهانش

نگران تو چه انديشه و بيم از دگرانش

آن پي مهر تو گيرد كه نگيرد پي خويشش

وان سر وصل تو دارد كه ندارد غم جانش

هر كه از يار تحمل نكند يار مگويش

وانكه در عشق ملامت نكشد مرد مخوانش

به جفايي و قفايي نرود عاشق , ساده

مژه بر هم نزند گر بزني تير و سنانش

گفتم از ورطه عشقت به صبوري به درآيم

باز مي بينم دريا نه پديد است كرانش...

گر فلاطون به حكيمي مرض عشق بپوشد

عاقبت پرده برافتد زسر راز نهانش

نرسد ناله سعدي به كسي در همه عالم

كه نه تصديق كند كه از سر دردي است فغانش

عهد من با تو نه عهدیست که تغیر بپذیرد

بوسه آنیست که هرگز نزند باد خزانش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 10:49  توسط سمیرا | 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:23  توسط سمیرا | 

   به من تكيه كن، تكيه كن ، تكيه كن  

 

   كه خاصيت عشق را مي شناسم  

 

   به من تكيه كن مثل شبنم به برگ  

 

   تو را بهتر از برگ مي شناسم  

 

   تو را روي گلبرگ ها مي نويسم  

 

   در اغاز؛ در انتها مي نويسم  

 

   تو را گرچه من بود، اما مي نويسم

 

 

 



آره

میدونم عاشقشی عاشق اون نگاهش
                           آره میدونم در به دری تا به بینی عشقو از دوباره
منم یه روزی مثل تو عاشق بودم تا پای جون
                           عشقمو فریاد زدم و در به دری شدم نگو
رفتشو تنهام بذاره روی دلم پا بذاره
                          قلب منو سوزوند و رفت رفتو با دیگری نشست

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:22  توسط سمیرا | 

باران نمي شوم که نگويي: با چه منتي خود را بر شيشه مي کوبد تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهي بيندازم. ابر مي شوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و مرا در آسمان نگاه کني

شب هاي هجران را سحر کن/ به عشق خود دلم را شعله ور کن/در اين شبهاي سرد بي ترنم لبانم را پر از شير و شکر کن/دل ما چشم در راه تو مانده است سفر را اي پرستو مختصر كن

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 13:48  توسط سمیرا | 

تقدیم به دوستان گلم و داداش گلم که همگی آنان 1000 ساله شوند روز تولدشان را تبریک می گویم

 

با هفت آسمان پر از گل های یاس میخک

با صد تا دریا واشتیاق پولک

یه قلب عاشق با یه حس بی قرارو کوچک

فقط می خواد بگه تولدتان مبارک

 

 

آن روز که متولد شدی سر نوشت من به زیبایی تو رقم خورد تنها بهانه ی زندگی من با آمدنت گل عشق در قلبم شکفت و با بودنت احساس خوشبختی کردم روز میلادتان مبارک

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 13:31  توسط سمیرا | 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:42  توسط سمیرا | 

به نام آنکه بر وجود انسان دمید  

و به نام آنکه دل را آفرید

تا پدیده ای چون عشق را معلول آن کند

پس به نام پروردگار عشق و

به نام پروردگار هستی

سلام به همه دوستان عزیز

 

 

 

سراپای وجودم خواهان توست وتورا دوست دارم

اما نمی توانم برزبان آرم که تورا می پرستم

زمانی که تورامیبینم کلمات درذهنم ترکیب میشود

و فکرم چون کبوتری سبک بال ازقفس به پروازدرمی آید

چشمانم تیره و تارمیشود دستانم به لرزش می افتد

میدانم چرا نمیشود روحم را به اسارت بکشی

کلا مم را روان گردانم

((چون تو رادوست دارم ))

 

عشقُ نخستین نیاز برای پیوند است، عشق یعنی دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق یعنی امروز ، فردا و همیشه عشق آن سوی من است ، آن سوی تردید ، آن سوی اگر ، آن سوی اما ، شاید ... عشق را باید به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق کودکی است که بوی صداقت و صراحت می دهد دست عشق را در کوچه های پر از ازدحام زندگی نباید رها کرد عشق را نباید رنجاند ، نباید گریاند عشق را باید پاس داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:40  توسط سمیرا | 

 

در تنور عاشقي سردي مكن ....... در مقام عشق نامردي مكن لاف مردي ميزني مردانه باش ........در مسير عاشقي افسانه باش

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:58  توسط سمیرا | 

عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق

 

شد

 

 

دوستزمانی فرا می رسد که به عشق رسیده ای و زمانی فرا می رسد که به ورای عشق می رسی..
زمانی فرا می رسد که پیوند می یابی واز این پیوند لذت می بری .و زمانی خواهد رسید که تنهایی و از زیبایی تنها بودن
لذت می بری..

 

 

عشق فراموش کردن نیست بلکه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است،

عشق دیدن نیست

بلکه احساس کردن است ، عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست

بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 10:35  توسط سمیرا |